عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير بن زيار

52

قابوس نامه ( فارسى )

پند هشتم گفت : بپرهيز از نادانى كه خود را دانا شمرد . پند نهم داد از خويشتن بده تا از داور مستغنى باشى . پند دهم « 1 » حق گوى اگر چه طلخ « 2 » باشد « 1 » . پند يازدهم اگر خواهى راز تو دشمن نداند با دوست مگوى . دوازدهم خرد نگرش « 3 » بزرگ زيان مباش . سيزدهم بىقدر مردم را زنده مشمر . چهاردهم گفت : اگر خواهى كه بىگنج « 4 » توانگر باشى بسند كار باش . پانزدهم گفت : بگزاف مخر تا بگزاف نبايد فروخت . شانزدهم گفت : مرگ به زانكه نياز « 5 » بهم‌سران خويش « 5 » . هفدهم گفت : از گرسنگى به مردن به از انكه بنان فرومايگان سير شدن . هژدهم ( 29 ر ) گفت : بهر تخايلى كه ترا صورت بندد بر نامعتمدان اعتماد مكن و از معتمدان اعتماد مبر . نوزدهم بخويشاوندان كم از خويش محتاج بودن مصيبتى عظيم دان كه در آب مردن به كه از فزغ « 6 » زنهار خواستن . بيستم فاسقى « 7 » متواضع اين جهان جوى بهتر از قراى متكبر آن جهان جوى . بيست و يكم گفت نادان‌تر از ان مردم نبود كه كهترى را بمهترى رسيده بيند همچنان بوى به چشم كهترى نگرد . بيست و دوم گفت : شرمى نبود بزرگتر از ان كه به چيزى دعوى كند كه نداند و انگه دروغ زن باشد .

--> ( 1 - 1 ) ، ن : اگر چه حق تلخ باشد ببايد شنيد ( 2 ) - تلخ ( 3 ) - ل افزوده : و ( 4 ) - ل و ب و پ : رنج ( 5 - 5 ) ، ن : بهم چون خودى برداشتن ( 6 ) - بفتح اول و دوم ؛ ل : ضفدع ؛ ن : حقير ( 7 ) - ل و ن : فاسق ؛ شايد ياء آخر كلمه از نوعى است كه در رسم خط قديم در حالت اضافه مىآورده‌اند ؛ نسخهء ب نيز مانند نسخهء اساس است